.

.

Monday, February 24, 2014

خودکشی یک جوان همجنس‌گرا در آذربایجان

یک جوان ۲۰ ساله همجنسگرا به نام عیسی چاخمارلی که عضو فعال یک گروه از دگرباشان جنسی بود، روز دوم بهمن‌ماه (۲۲ ژانویه) در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، خودکشی کرد.
عیسی چاخمارلیاین جوان با پارچه‌ای به رنگ‌های رنگین‌کمان، نماد همجنسگرایان، خود را به دار آویخت و در یادداشتی که از خود به جای گذاشت نوشت: “در این جهان جای کافی برای رنگ‌های من نیست. بدرود.”
عیسی چاخمارلی در صفحه فیس‌بوک خود نوشته است: “شما را ترک می‌کنم. این کشور و این جهان جای من نیست.”
وی افزوده است: “اکنون خوشبختم. به مادرم بگویید تو را خیلی دوست دارم. همه شما را مسئول مرگ خود می‌دانم.”
ویدئویی بر روی اینترنت منتشر شده که در آن پزشکان را در حال تلاش برای زنده نگاه داشتن عیسی چاخمارلی نشان می‌دهد. در پسزمینه تصویر دوستان عیسی در حال گریستن‌اند و پارچه پاره شده به رنگ رنگین‌کمان از سقف آویزان است.
در یک فیلم ویدئویی که ظاهرا سال گذشته فیلمبرداری شده، عیسی چاخمارلی می‌گوید فعالان دگرباش آذربایجان در کشوری فعالیت می‌کنند که مسلمان است، به‌شدت با همجنسگرایان مخالفت می‌شود و بسیاری از دگرباشان جنسی نمی‌توانند کار پیدا کنند.
به‌گفته وی ۹۰ درصد دگرباشان جنسی در آذربایجان مجبورند در محیط بسته باقی بمانند.
عیسی چاخمارلی در این فیلم همچنین می‌گوید خانواده وی نیز نتوانسته‌اند جنسیت او را بپذیرند.
وی ادامه می‌دهد: “با این‌که روان‌شناسان موضوع را به خانواده‌ام توضیح داده‌اند اما آن‌ها باز هم معتقدند که من مریض هستم.”
این جوان همجنسگرا در این فیلم بیشترین عامل خودکشی دگرباشان جنسی را خانواده‌های آن‌ها دانسته است.
عیسی چاخمارلی در بخش دیگری از این فیلم  آرزو کرده است که افراد جامعه مغرضانه برخورد نکنند و پیش از ابراز نفرت از همجنسگرایی، در مورد آن بر روی اینترنت بخوانند و یاد بگیرند.
وی گفته است: “من می‌خواهم دگرباشان جنسی شجاع باشند. من جدا از خانواده خود، در خانه خودم زندگی می‌کنم. کار خودم را دارم و همه کارهایم را خود انجام می‌دهم. اگر بخواهید شما نیز می‌توانید به آن دست یابید.”


Isa Shakhmarli
Isa Shakhmarli
Isa Shakhmarli
Isa Shakhmarli

از این بیراهۀ تردید  ...  از این بن بست میترسم
من از حسی که بین ما  ...  هنوز هم هست میترسم
ته این راه روشن نیست  ...  منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق  ...  نه می تونی نه می تونم
نه می تونیم برگردیم  ...  نه رد شیم ازتو این بن بست
منم میدونم این احساس  ...  نباید باشه اما هست

دارم می ترسم از خوابی  ...  که شاید هر دومون دییدیم
از اینکه هر دومون با هم  ...  خلاف کعبه چرخیدیم
واسه کندن از این برزخ  ...  گریزی غیر دنیا نیست
نمیدونم ولی شاید  ...  بهشت اندازه ما نیست

ته این راه روشن نیست  ...  منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق  ...  نه می تونی نه می تونم

نه می تونیم برگردیم  ...  نه رد شیم ازتو این بن بست

منم میدونم این احساس  ...  نباید باشه اما هست

 

متن بالا آخرین کلیپی است که خانم گوگوش برای همجنسگرا ها خوانده اند.

راستش ورود به این حیطه از طرف یک ستاره واقعا" نشان دهنده دغدغه ایشان است.

و به گوش خودم شنیدم که چند نفر گفتند نظرشان راجع به همجنسگرا ها عوض شده.

راستش تشکر واژه کوچکی است برای کار بزرگ ایشان.و راستش هنوز گیجم.و بلاتکلیف


Sunday, February 23, 2014

آزادی



تعریف من از جامعه آزاد جایی‌ست که اگر کسی نخواهد همرنگ جماعت شود ، در امنیت باشد .

" آدلای استیونسون "

بازداشت فعال حقوق همجنسگرایان در المپیک پارک سوشی.


بازداشت Vladimir Luxuria فعال حقوق همجنسگرایان  در المپیک پارک سوشی.
این قانونگزار و عضو سابق پارلمان ایتالیا و مبارز مشهور برای حقوق فراجنسیتی که بک تراجنسگرا است در حالی که لباسی به رنگ رنگین کمان پوشیده بود و با موهای آرایش شده به نقش رنگین کمان , قصد ورود به استادیوم محل برگزاری مسابقه هاکی روی یخ را داشت , سریعا توسط پلیس بازداشت شد .
او روز دوشنبه با گروهی از خبرنگاران در حالی که توجه تماشاگران را جلب می کرد در اطراف پارک المپیک قدم می زد و برخی از طرفداران روسی نیز با او عکس می گرفتند. لباس های رنگی او باعث واکنش منفی زیادی نشد , به جز گروهی از جوانان روسی که روبروی دوربین های تلویزیونی با انگلیسی دست و پا شکسته فریاد می زدند که ترنس بودن خوب نیست.
او قبل از شروع مسابقه به محل کنترل بلیط رسید و پس از عبور از کنترل هنگامی که به سمت صندلی خود راهنمایی می شد ۴ مرد که هیچ گونه علامت برای هویت خود نداشتند او را محاصره کردند و فریاد می زدند او را دور کنید .
او بعد از دستگیری توسط ۴ پلیس درحالی که از استادیوم دور می شد فریاد می زد که من بلیط دارم و سپس در پارکینگ به ماشینی که آرم المپیک را داشت منتقل شد .
او به اسوپسیتد پرس گفت که بعد از اینکه به مدت ۱۰ دقیقه در ماشین نگه داشته شد , او را از محل تجمع تماشاگران دور کردند و در حومه شهر آزاد نمودند و در پایان به هتل خود بازگشت و اعلام نمود که صبح ۳ شنبه روسیه را ترک می کند.
او اضافه کرد که برای من مهم است که برای حقوق گی ها و لزبین ها و تراجنسگرایان در سراسر جهان ایستادگی کنم.

رئیس جمهوری اوگاندا درباره همجنس‌خواهان از آمریکا کمک خواست

یوری موسونی، رئیس جمهوری اوگاندا، از آمریکا خواسته تا با مشورت دادن به این کشور، ریاست جمهوری را در برخورد با قوانین همجنس‌خواهی یاری کند. آقای موسونی در حال بررسی امضای قوانین جدیدی است که مجازات بیشتری برای همجنس‌گرایان اوگاندایی تعیین می‌کند.
سخنگوی آقای موسونی گفته رئیس جمهوری منتظر دریافت نظرات دانشمندان در این باره خواهد ماند و تا پیش از دریافت این مشاوره‌ها، قوانین سختگیرانه جدید را امضاء نخواهد کرد.
این در حالی است که وی هفته گذشته، اعلام کرده بود آماده امضای قوانین “ضد همجنس‌گرایی” است که به تازگی در مجلس این کشور به تصویب رسیده است.
هفته گذشته و همزمان با انتشار این خبر، کاخ سفید که بزرگترین کمک‌های مالی را به اوگاندا می‌کند، اعلام کرده بود سختگیری بیشتر برای همجنس‌خواهان می‌تواند بر روابط میان دو کشور تاثیر بگذارد.
باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا هم این قوانین را خطری برای جامعه همجنس‌گرایان اوگاندا ارزیابی کرده بود و آنها را “توهین آمیز” خوانده بود.
همجنس‌گرایی در اوگاندا جرم محسوب می‌شود و در صورت تصویب قوانین جدید همجنس گرایان می‌توانند با مجازات حبس ابد روبرو شوند. همچنین در صورت قوانین جدید، چنانچه شهروندان فرد همجنس‌گرایی را بشناسند و او را به مقام‌ها معرفی نکنند، کاری خلاف قانون مرتکب شده‌اند.
یوری موسونی، در ابتدا از امضای قوانین جدید سر باز زد و گفت که مجازات کسانی که از نظر او به طور مادرزادی “ناهنجار” متولد شده‌اند درست نیست. اما پس از آن، گروهی از دانشمندان اوگاندایی در نامه‌ای به رئیس جمهوری اعلام کردند که از نظر آنها همجنس‌خواهی یک انتخاب رفتاری است و نه یک خصیصه مادرزادی.
اکنون به گفته سخنگوی رئیس جمهوری اوگاندا، آقای موسونی امضای قوانین جدید را موکول به زمانی کرده که آمریکا به دانشمندان اوگاندایی کمک کند تا ریشه مادرزادی بودن یا نبودن همجنس‌گرایی را بیابند و نتیجه را به او اعلام کنند.
با وجود این، گزارشگر بی‌بی‌سی در اوگاندا می‌گوید، آقای موسونی تلاش می‌کند تا ضمن راضی نگه داشتن جناح محافظه کار در کشورش، دول خارجی که از این کشور حمایت مالی می‌کنند را هم نرنجاند.

Saturday, February 22, 2014

عشق اعتقاد شرم آور

چیزی در جهان که شرم آور نیست واقعیت موجود است.
نه به این معنی. به آن معنی که اگر برایم ممکن می شد که از آنچه هستم شرم نداشته باشم طوری می ایستادم که شرم آور نباشم
عشق معناهای گوناگون ندارد. فقط یک معنا دارد – عطش و احترام به تنی که یک نفر است هر چند نفر که باشد
فرهنگ عشق را نامگذاری می کند به عشق های گوناگون که ابزار رابطه های گوناگونند.  رابطه های اجتماعی، یعنی رابطه ای که میان نقش-پذیرهای اجتماعی وجود دارد، عشق نیستند. مادر و فرزند عاشق هم نیستند، نقشی اجتماعی را ایفا می کنند تا جایی که ادامه دارد
عشق اگر عشق باشد منوط و مشروط و مربوط به هیچ رابطه ی اجتماعی نیست. عطش و احترامی است که تنی مثل من به تنی مثل تو دارد، و با عطش و احترام به چیزی که هستی میخواهد تا ته دهلیزهایی که از کاسه ی سر و صداهای توی کاسه ی سر  هجوم میبرند توی رگها با زلزله یا سیل یا سکوت
و این خواستن سرشار از خوردن سیراب شدن دست کشیدن در آغوش کشیدن بوی تو را با نفس فروکشیدن همراه رفتن غلتیدن گوش کردن نگاه کردن نخواستن  خواستن از بیچارگی مردن از بیچارگی زنده ماندن است تا جایی که من زانوهایش را از دست می دهد دست ها و بازوهایش را از دست می دهد سر و سینه و گردنش را از دست می دهد چشم و دهانش را از دست می دهد و هیچ ندارد حتی ابرو و مو.  غمگین و بیکس و بی چاره
و چنگ به چشمهای تو انداختن و کشتی گرفتن و کلنجار رفتن با خود تو پیش از آن که سیگاری روشن کنیم
آیا تو
برای همه ی اینها به اضافه ی همه ی آنهایی که خودت داری جا داری؟
آیا در استخوانها یا خونی که توی رگ من است،‌ چیزی نیست که تو را در آغوش من بگیرد؟
عشق چیزی است که تنها چیزی است که می شود به خاطرش با حواس زندگی کرد. اگر می دانم عشق بعد از این که نامگذاری  می شود به دسته بندی های غیرانسانی از عشق خالی می شود آیا تصور من این است که تو نمی دانی؟
اگر تصور من این است که تو می دانی آیا چرا مثل سگ پاسوخته بیقرارم؟  بلاتکلیف؟


اسم ندارد.  معنی ندارد.   وظیفه ندارد.   حواس ندارد.   تمام نمیشود.   با هیچ زنگ پایانی تمام نمیشود.  گم نمیشود، ول نمیشود.  همیشه هست،‌ همینجا

Friday, February 21, 2014

غول چراغ جادو


پسری در ساحل جزیره ای دور در دنیایی ناشناخته با حسی آشنای من در زیر آفتاب داغ و سوزان در صدای موج دلخروشان قدم از قدم برمی داشت
در سگال رویای خویش مدفون بود
هیچ نمی دید تا دور دست ها فقط دریا بود و دریا
در آن هنگام دیدگانش به چراغ علاالدینی افتاد که امواج به ساحل آورده بودنش 
چراغ را برداشت و مثل تمام قصه ها، غول چراغ جادو پس از دودی مه آلود پدیدارشد
پسر به غول خیره شد
کمی لرزید ... که غول گوشه ابرویش را بالا زد و چشمانش را نازک کرد و به پسر گفت منو تو بیدار کردی؟
پسرک که زبانش بند آمده بود نتوانست چیزی بگوید
غول تکانی خورد و شروع به بازگشت به داخل چراغ کرد
پسر که داستانها و افسانه ها را درباره غول چراغ جادو شنیده بود رو به غول کرده و گفت پس نمی خواهی آرزویم را برآورده سازی
صبر کن! 
غول ایستاد و سرفه ای کرد و گفت روزگار طولانیست که در این چراغ گرفتارم فراموش کرده ام برآورده ساختن آرزوها رو
خب پسر جان آرزویت چیست که در طرفة العیی برآورده اش سازم
می خواهی برایت قلعه ای باشکوه سازم
می خواهم هم وزنت طلا بدهم
می خواهی تو را پادشاه کنم
چه می خواهی بگو ... هیجان برآورده کردنش را دارم
پسر به غول نگاهی کرد و گفت نه هیچکدام اینها را نمی خواهم
آرزو دارم کسی وجود داشت که با او زندگی می کردم بهم عشق می ورزید و عاشقش بودم.دلم می خواهد تشکیل خانواده بدهم
غول چراغ جادو خندید و گفت مگر این آرزوست؟
یک آرزوی جالبی کن پسر 
به یاد دارم زنی که آرزو کرد تا ابد جوان بماند و پیر نشود
مردی را به خاطر می آورم که آرزو کرد در زمان سفر کند
آرزوی جالبتری نداری؟اینها که تو می خواهی مسیر عادی زندگی هرکسیست هر انسانی روزی عاشق می شود و تشکیل خانواده می دهد
پسر بغضی کرد و گفت آخر می دانی چیست. آخر من یک همجنسگرام. میدانی؟...آنچه که برای دیگران مسیر عادی زندگیست برای ما آرزوست